گریزی تاریخی به مسئله همجنسگرایی
بخشی از روشنفکران و نخبگان جامعه را که به کناری نهیم، اکثر قریب به اتفاق مردم یا کلمه همجنسگرایی را نشنیده اند و یا با آن انس و الفتی ندارند. در عوض، مفاهیمی همچون ” شاهد بازی”، “غلام بازی”، ” غلام باره گی” و ” بچه بازی” و حتی کلمات و اصطلاحات توهین آمیزی همچون ” کونی”، ” اواخواهر” و یا ” ابنی” در ادبیات و فرهنگ و ذهنیت جامعه سابقه ای طولانی دارند. هرچند خود این مفاهیم بطور ضمنی بر سکس دو همجنس اشارت دارند اما اینها از یک طرف عمدتآ سکس دو مذکر همجنس را در اذهان تداعی و در نتیجه همجنسگرایی زنان را از اعیان دور می کند و از طرف دیگر در مفاهیم فوق صرفآ سکس فیزیکی برجسته می شود و عشق، عاطفه، نیاز و احساس متقابل دو همجنس را نادیده می گیرد. همچنین مفاهیم مورد اشاره، بیشتر بر سکس یک فرد بالغ با پسران جوان و گاهی نابالغ را در اذهان تداعی می کنند و به همین دلیل بسیاری از اوقات مردم همجنسگرایی را با بچه بازی که عملی زشت و جنایی است، یکی می دانند. انتشار جزوه اطلاعاتی پیش رو با هدف روشن کردن مسائل و تفکیک سره از ناسره و با هدف آشنا ساختن فرهنگ عمومی با همجنسگرایان و نیازهای آنان است. هدف دیگر آن اصلاح فرهنگ و دیدگاه اجتماعی در باره جنسیت است.حقوق بشر و حقوق ستم دیدگان و اقلیتهای اجتماعی از جمله همجنسگرایان، پا بپای هم رشد و گسترش یافته اند. دست آوردهای علمی تازه هم بعنوان پشتوانه محکمی برای گسترش حقوق اجتماعی عمل کرده اند.سابقآ بعضی از روانکاوان گرايش به همجنس را انعکاسی از ترس از نزديکی به جنس مخالف تلقی کرده و آن را با موضوع عقده اوديپوس توضيح می دادند، اما وجه تشابه اين تئوريها مبنی بودن آنها بر اساس تحقيقات و مشاهدات بالينی بود. يعنی اين روانکاوان اساس تحقيقات خود را همانا بيماران روانی همجنسگرا قرار داده و تحقيق خود را به حوزه همجنسگرايان عادی در اجتماع گسترش نمی دادند و اين اصلی ترين انتقاد به اينگونه نظريات است چون تعدادی همجنسگرای بستری شده که همگی دچار اختلالات روانی اند، نمیتوانستند و نمی بایست بعنوان نماينده کل جامعه همجنسگرايان در جامعه معرفی شوند، لذا حرکات و رفتار آنها را هم نميتوان به همه تعميم داد. بهمين سبب هم هست که نتائج تحقيقات قديمی که بر بيمار بودن همجنسگرايان دلالت دارند ، جانبدارانه و بدون اعتبار معرفی میشوند. نکته دوم اينکه سطح آگاهی بسيار نازل اجتماعی در باره پديده همجنس گرايی و تعصبات عمومی و وجود همجنسگراِیی در ليست بيماريها در آن زمان، در نتيجه گيريهای روانکاوان تاثیر گذار بودند. و سومین نکته اینکه، در آن دوره خود همجنسگرایان هم شناخت امروزی از احساسات خود نداشتند وچون فکر می کردند بیمار هستند، تعداد زیادی از آنها برای ” معالجه ” از روانشناسان و روانکاوان استمداد می طلبیدند.فرويد که يکی از بنياگذاران روانکاوی است گرايش به همجنس را يکی از انواع تمايلات جنسی انسان معرفی میکند و آن را بيماری نمی داند.( 1 و 2)در سال 1948 محققی بنام کينسی
(Kinsey)
در مورد رفتار و عملکرد جنسی افراد بالغ در جامعه آمريکا دست به تحقيقات گستره و پايه ای زد. بر اساس تحقيقات کينسی معلوم شد که تعداد قابل توجهی از شرکت کنندگان در تحقيقات از سکس با همجنس خود گزارش داده اند. خيلی ها به مطالعات کينسی بعنوان باز کننده چشمها بر مسئله همجنسخواهی در جامعه آمريکا می نگرند. و بعد از آن بود که مشخص شد تعداد و درصد همجنسگرايان جامعه بسيار فراتر از آن چيزی است که قبلآ تصور می شده است.بعد از آن محققان و دست اندرکاران جامعه شناسی به زدودن تعصبات و نگاههای منفی نسبت به همجنس گرايی کمک زيادی کردند. فورد و بيچ
(Ford - Beach)
در تحقيقات خود نشان دادند که همجنس گرايی نه تنها در همه جوامع انسانی وجود دارد بلکه حتی در ميان بخشی از حيوانات هم رفتارهای همجنسگرايانه مشاهده ميشود.در اواسط دهه پنجاه ميلادی اولين هوکر، يکی ديگر از پيشگامان تحقيق در باره تمايلات و تعلفات جنسی انسانها، (Evelyn Hooker) به تحقيق و مطالعه جالبی برای مقايسه همجنس گرايان و دگر جنس گرايان دست زد. هدف او اين بود که ببيند آيا از نظر توان و تطبيق روانی، اختلافی بين اين دو گروه هست يا نه. او سوژه های مطالعات خود را نه همجنسگرايان ساکن خوابگاه بيماران روانی بلکه از همجنسگرايان درون جامعه انتخاب کرد و برای جلوگيری از نفوذ و تآثير هر گونه پيشداوری، گرايش جنسی تمام سوژه ها ( چه همجنسگرا و چه دگر جنس گرا) را از همکاران خود مخفی نگه داشت. او در پايان تحقيقات خود به اين نتيجه رسيد که همجنس گرايی اختلال روانی نيست و هر همجنسگرايی حتمآ مختل روانی نمی باشد.انتشار نتائج تحقيقات گستره که همگی بر بيماری نبودن پديده همجنس گرايی دلالت داشتند به این فکر دامن زد که اگر قرار باشد نتائج تحقيقات در بين بيماران روانی به کل جامعه و روابط اجتماعی تعمیم داده شود و مبنای حقوق انسانها قرار بگیرد، آنوقت دگر جنس گرايان بيش از همه دچار مشکل می شوند، چون تعداد دگرجنسگرایان روانی، قاتل، متجاوز، شکنجه گر و دیکتاتور بیش از همه است. همین فکر به امر اعتراف عمومی نسبت به حقوق همجنسگرايان کمک شايانی نمود.تغييرات مثبت صورت گرفته در ديدگاه عمومی جامعه در باره سکس، جنسيت و همجنسگرايی و فعاليتهای شديدآ سياسی شده گروههای مختلف همجنسگرايان در جامعه و علنی شدن هر چه بيشتر افراد همجنسگرا، همه دست به دست هم دادند و به تغيير ديدگاه و مواضع جامعه روانکاوان ، روان پزشکان و روان شتاسان آمريکا در باره همجنسگرايی انجاميدند. انجمن روان پزشکان آمريکا که تا 1973 همجنس گرايی را بعنوان يک بيماری درليست بِماريهای خود کلاسه کرده بود به تجديد نظر پرداخت و همجنسگرايی را رسمآ از ليست بيماريها حذف نمود. بدنبال آن انجمن روان شناسان آمريکا و انجمن کارکنان خدمات اجتماعی هم به تبعيت از انجمن روان پزشکان به دفاع از پديده همجنسگرايی بعنوان يک پديده عادی پرداختند.در اول ژانويه سال 1993 سازمان بهداشت جهانی
(WHO)
هم همجنسگرايی را از ليست بيماريهای خود حدف کرد و آن را بعنوان يک پديده و گرايش طبيعی برسميت شناخت. دليل تآخير زياد سازمان بهداشت جهانی در برسميت شناختن همجنسگرايی مخالفت و مقاومت نمايندگان کشورهای ديکتاتورزده عضو اين سازمان است که باعث شدند جمله بنديها هم حتی الامکان کم رنگ شوند. اما جمله اصلی در اسناد سازمان بهداشت جهانی می گويد: ” نفس گرايش جنسی بعنوان اختلال تلقی نمیشود.”بعد از سال 1973 تعداد هر چه بیشتری از کشورها قوانين خود را بر اساس آخرين دست آوردهای علمی در باره جنسیت و همجنسگرایی تنظیم نموده و در این مسیر حقوق اجتماعی- مدنی همجنسگرایان را در قوانین خود تثبیت کردند تا جایی که امروز در قوانین تمام کشورهای اروپایی، آمریکا، استرالیا، اسرائیل، افریقای جنوبی و کلآ در همه کشورهایی که دارای دمکراسی هستند، حقوق همجنسگرایان تثبیت شده است. آخرین کشوری که بیمار بودن همجنسگرایان را لغو کرده و حقوق همجنسگرایان را برسمیت شناخته، کشور چین می باشد.تلاش برای تثبیت حقوق همجنسگرایان تنها شامل کشورهای غربی نمی باشد. سالهاست که همجنسگرایان کشورهای غیر غربی از تایلند تا ترکیه، از مکزیک تا ایران و از لبنان و مصر تا بولیوی در تلاش برای دستیابی به حقوق خود هستند و دست آورهای مهمی هم داشته اند. در کشور ما، چند سالی است که موضوع جنسیت در جامعه حاد شده و هرچند که تضييقات و فشارهای موجود امکان پرداخت جدی و علنی را از علاقمندان سلب ميکند اما به برکت اينترنت سايتهای زيادی کم و بيش به اين مسائل گريزی هر چند ناقص می زنند. با اینهمه، از مسير همين تلاشهاست که برداشتهای بی پايه و سنتهای بدون پشتوانه عقل و منطق فرسوده و ديدگاههای علمی و امروزی در باره جنسيت در فرهنگ اجتماعی ريشه دوانده و بمرور خود را تثبيت میکنند.اما ظاهرآ مسير چنين حرکتی چندان هم ساده نیست. بنابراین شناخت صحيح از موانع و مشکلات پيش رو از يک طرف و جمع آوری بيشترين نيروی ممکن در اردوی خواهان آزادی جنسی و همکاريهای نزديک و دست زدن به ابتکارات تازه، راه دست يابی جامعه به آگاهيهای جنسی و هزينه برقراری آزادی جنسی منطبق با حقوق بشر و شايسته يک جامعه مدرن را کم خواهد کرد.جامعه پزشکان و روانشناسان ما يکی از مولفه های جدی در اردوی روشنگری و آگاهی رسانی در باره مسائل جنسي می باشد چرا که مسئله با سلامتی و بهداشت روانی اجتماعی سر و کار دارد. و به همين دليل بايد با اعلام صریح نظرات علمی به دفاع از شرف حرفه ای خود اقدام کنند.بخشی از دوستان اما گويا همچنان با مسئله همجنس خواهی مشکل دارند. يعنی هر چند که محترمانه برخورد میکنند و از حق حيات همجنسگرايان دفاع می نمایند اما در حال و هوای قبل از نيمه اول قرن جاری سير کرده و تازه به بررسی اين مسئله رسيده اند که آيا همجنسگرايی بيماری است يا نه و اگر هست چگونه بيماری ای؟ اختلال روانی؟ هورمونی؟ يا ناشی از تربيت خانوادگی.صد البته نفس کنجکاوی چيز مثبتی است و شکی در اين نيست که بزودی اين دوستان به همان نقطه ای خواهند رسيد که همکاران آنها در کشورهای ديگر دهه ها پيش بدان رسيده اند. و آن اينکه همجنسگرايی بيماری نيست بلکه گرايش طبيعی و جنسي بخشی از انسانهای اجتماع است..منابع: 1 - Ronald Bayer. 1987. Homosexuality and American Psychiatry: The politics of Diagnosis. Princeton
University press.
Princeton New Jersey.USA2- Harold I. Kaplan, MD, Benjamin J. Sadock, MD, Jack A. Grebb, MD. 1994. Kaplan and Sadock’s Synopsis of Psychiary Behavioral Sciences Clinical Psychiatry . 7 th edition. William and Wilkins.
Baltimore, Maryland, USA