نقش جنسی، رفتار جنسی، گرایش جنسی و هویت جنسی
دوری و گریز( و حتی نفرت) از همجنسگرایی یک موضوع فرهنگی- اجتماعی و تربیتی است و در طی گذشت زمان آنچنان در ضمیر ناخودآگاه جامعه جا می افتد که به بخشی از رفتار و کردار انسانها مبدل می شود. وجود مؤسسه ها و نهادهای مختلف حمایت از خانواده ( دگر جنسگرا)، قوانین دولتی، روزنامه ها و تبلیغات ودر کنار آن، صحبتها در خانواده، جمع دوستان، همکلاسیان، محل کار، در خیابان همه و همه بر درست، عادی و ” طبیعی” بودن گرایش به جنس مخالف دلالت دارند. در مقابل اینها، انواع جوک ها، ضرب المثلها، شوخی ها و متلک ها، فحش و ناسزاها و….. همه و همه در خدمت نفی، انکار و زشت و قبیح دانستن همجنسگرایی قرار می گیرند. در نتیجه بمرور زمان گرایش به جنس مخالف ” طبیعی” و گرایش به همجنس ” غیر طبیعی” قلمداد می شود. اما مفهوم “طبیعی” نه دال بر همخوانی موضوع با قوانین طبیعت ( چرا که حداقل تحقیقی در اینباره در کشور ما صورت نگرفته) بلکه ” طبیعی” بیشتر به معنای عام بودن موضوع است، اینکه همه اینطور هستند. اما همه اینها دوگانگی اخلاقی جامعه و قوانین و فرهنگ آن را منعکس می کند. چرا که از یک طرف همجنسگراها را سرکوب و امکان بروز و آشکار سازی به آنها داده نمی شود و از طرف دیگر همه امکانات در تبلیغ و ترویج و اعمال دگرجنسگرایی بخدمت گرفته می شوند.چنین سرکوبی خواه ناخواه تاثیر خود را بر ذهن و روان خود فرد همجنسگرا هم باقی می گذارد؛ یعنی چون فرد از همان دوران کودکی تا سن بلوغ با انواع تبلیغات گفته شده مبنی بر بد و قبیح بودن همجنسگرایی رشد می کند، وقتی در سن بلوغ و نوجوانی در درون خود حس می کند که گویا با دیگران فرق دارد و به جنس موافق خود گرایش دارد، دچار غم و اندوه می شود، حس می کند که در این احساس خود تنهاست، احساس اش “غیر طبیعی” است ( یعنی مثل بقیه نیست) و از اینکه چنین تمایل و احساسی دارد دچار شرم و سرافکندگی می شود، از دیگران دوری می جوید، گوشه گیر و خجالتی می شود و در نتیجه به اعتماد به نفس لازم هم دست نمی یابد.، در جمع دوستان و اطرافیان خود سعی می کند ادا و اطوار و حرکات آنها را تقلید کند و کلآ رفتاری را اختیار می کند که با طبیعت و احساس درونش همخوانی ندارد و این مانع شکل گیری هویت فردی مستقل او میشود. اما چنین فردی با در پیش گرفتن رفتار و اعمال دوگانه، قبل از هرچیز به خود دروغ می گوید و چون با خود صادق نیست طبیعتآ با دیگران هم نمیتواند صادق باشد. جنبه دیگر قضیه این است که اگر چنین فردی که اعمال و رفتار دوگانه دارد، با خود و دیگران صادق نیست و اعتماد به نفس پائینی هم دارد و خجالتی هم هست، ادا و اطوار و حرکات و شکل صحبت کردنش هم ” زنانه” باشد آنوقت دیگران( با توجه به فرهنگ خشونت و بی احترامی که در جامعه رواج دارد) به خود حق می دهند که او را مسخره و تحقیرش کنند، توی سرش بزنند و در نهایت حتی ” انگولکش” هم بکنند. در نتیجه او از خود و دیگران گریزان می شود، احساس عجز و بیچارگی می کند. نمی تواند خود و دیگران را بفهمد، به یآس و ناامیدی و حتی نفرت از خود می رسد و از وجود خود احساس شرم و حیا می کند. تبلیغات اجتماعی در بالا گفته شده هم هست. پس برای گریز و خلاصی از گازانبری که به او فشار خفقان آوری وارد می کند، ناچارآ به ستیز با خود رو می آورد، احساس درونی خود را خفه می کند و برای پذیرفته شدن در جمع دوستان و اطرافیان، سعی می کند هر چه بیشتر به رفتار و حرکات ” مردانه” دست بزند و حتی جه بسا که غلو هم بکند. پس همجنسگرایان را به مسخره می گیرد، درباره آنها جوک می سازد و… این همان اسلحه ای است که جامعه و ساختار فرهنگی- اجتماعی کشور از همجنسگرایان می طلبد؛ یعنی گی و لزبین ها و کلآ اقلیتهای جنسی را به جایی بکشاند که عمیقآ در درون خود باور کنند که احساس اشان غلط است، “غیر طبیعی” است، نفرت آور است و نتیجتآ برای پذیرفته شدن در جامعه، آنها را به نفی خود و در پیش گرفتن رفتار ” طبیعی” وادارد. چنین فرد از خود بیگانه شده ای، اما یک چیز را نمی تواند عوض کند و آن فانتزی و احساس جنسی به همجنس خود است که در اندرون اوست و هر از گاهی ممکن است به سطح بیاید. پس اگر فرصتش را پیدا کند با همجنس خود سکس می کند ولی در همان نقش ” مردانه” که جامعه به او یاد داده است. نقش جنسی همان برداشت فرد از خودش بعنوان ” زن” یا ” مرد” است و تعریفی که از این دو در ذهن دارد که معمولآ همان تعریف کلیشه ای و نادرست جامعه می باشد؛ یعنی ” زن” را با دسته ای از حرکات، رفتار، حقوق واعمالی مشخص و از پیش تعیین شده در خانواده و اجتماع تعریف می کنند. در باره نقش جنسی باید خیلی بیشتر و عمقی تر صحبت شود که به آینده موکول می کنیم اما همینقدر بگوئیم که در جامعه و فرهنگ ما در مورد رابطه جنسی زن و مرد اینطور جا افتاده که جنسیت زن مستقل نیست یعنی زن بخودی خود و بدون دخالت مرد احساس جنسی ندارد، نمی تواند خود را ارضا کند و تنها با حضور یک مرد است که جنسیت و سکس زن شکل میگیرد آنهم برای ارضاء نیاز جنسی مرد. ( برداشتی بشدت اشتباه آمیز و غیرعلمی) و از طرف دیگر مرد آن است که در رابطه جنسی ” فاعل” است، ” عمل” می کند، ” فرو” می برد و در نهایت که به اوج لذت و انزال می رسد عمل جنسی تمام شده تلقی می گردد. قبول و باور کردن چنین نقشهای اعطایی از پیش تعیین شده به زن و مرد، محدود کننده است و نافی حقوق زنان و در راه کسب هویت همجنسگرایانه نقش بازدارنده ایفا می کند چرا که هویت همجنسگرایانه با اینگونه تعاریف منافات ندارد.فردی که به رابطه جنسی با همجنس خود مبادرت می ورزد اما هویت همجنسگرایانه را برای خود نمی پذیرد، در واقع صرفآ نقش جنسی و رفتار جنسی خود را بروز می دهد. نقش و رفتار جنسی چنین فردی با هویت ظاهرآ دگرجنسگرایانه که مدعی دارا بودنش است مغایرت دارد؛ یعنی بدون آنکه همجنسگرایی را بعنوان هویت جنسی خود قبول نماید اما در عمل همجنسگرایانه رفتار می کند. اینگونه افراد در رابطه جنسی با همجنس خود قبل از اینکه به تمایل درونی خود توجه کنند، نقش تعریفی جامعه از ” مرد ” را ادا کرده و اغلب نقش ” فاعل” را بازی می کنند و چون ” فاعل” هستند و “فرو” می کنند بر این باورند که ” مرد ” هستند و همجنسگرا نمی باشند و آن دیگری که “مفعول” واقع شده نقش ” زن ” را گرفته و بنابراین ارزشش هم کمتر است و ” کونی” تعریف می شود. چنین ” مردان فاعلی” چه بسا که بعد از عمل دچار خود نفرتی هم بشوند و یا بلافاصله به بدگوئی از همجنسگرایی بپردازند و البته گاهی به اطرافیان خود هم با افتخار تعریف می کنند که فلانی را ” کرده اند” تا ” هنر مردانگی” خود را به رخ دیگران بکشند. همجنسگرایان واقعی و کلآ انسانهای مدرن به مفاهیم ” فاعل و مفعول” ارزشی قائل نمی شوند و ترجیح می دهند که در روابط با شریک جنسی خود بر اساس نیاز درون خود رفتار کنند و با هم به توافق می رسند بدون آنکه ایفای یک نقش خاص توسط خود یا طرف مقابل را امتیاز یا کسر شآن خود یا دیگری بدانند. بد بودن ” مفعول” در فرهنگ ما به نگاه سنتی و عقب مانده از نقش زن و کارکرد جنسی او بر می گردد. نفرت از همجنسگرایی و همجنسگرایان و در پیش گرفتن برخوردهای منفی دگرجنسگرایان از طرف فردی که طبیعتآ و درونآ همجنسگراست، هنر نیست بلکه دال بر عدم توان و آمادگی او در مواجه شدن با انسان درون خود اوست و از ناآگاهی او به مسائل جنسی و تاثیر پذیری اش از فرهنگ حاکم و تسلیم شدن اش به اخلاق منفی جامعه را منعکس می کند. چنین فردی ممکن است از اعتراف به خود و تسلیم تمایل درونی خود شدن آنچنان ترس و واهمه داشته باشد که به هیچ وجه حاظر نشود با دیگر افراد همجنسگرا رابطه دوستی برقرار کند و حتی ممکن است بر علیه آنها دست به اقداماتی هم بزند مثلآ بنوبه خود تو سرشان بزند و یا مطالبی دال بر ” غیر طبیعی” بودن همجنسگرایی منتشر کند. ناگفته نماند که در کشور ما فاکتور غم انگیز دیگری هم عمل می کند و آن اینکه بدلیل سیاست غلط جدایی دو جنس، بسیاری از جوانان دختر و پسر راحتتر با همجنس خود رابطه برقرار کرده و برای ارضاء نیاز جنسی خود به سکس با همجنس خود رو می آورند بدون آنکه واقعآ گرایش یا فانتزی همجنسگرایانه داشته باشند. این گونه افراد که از سر ناچاری و فشار به سکس با همجنس رو می آورند، همجنسگرا محسوب نمی شوند. در باره گرایش جنسی باید گفت که کسانی هم هستند که گرایش و فانتزی به همجنس دارند اما ممکن است هرگز به احساس و فانتزی همجنسگرایانه خود تن در ندهند و هیچوقت با همجنس خود تماس جنسی برقرار نکرده و گرایش جنسی خود را در عمل و رفتار آشکار نکنند، و از جمله بر اساس آموزه های جامعه و به دلیل وجود فرهنگ دگر جنسگرایی اجباری، بروند و با یک غیر همجنس پیمان زناشویی ببندند. این نشان می دهد که گرایش جنسی فرد لزومآ همان رفتار و هویت جنسی او نیست.اما ستم بر همجنسگرایان گسترده تر از اینهاست. هستند کسانی که ممکن است کم و بیش با همجنسگرایی خود کنار آمده باشند و حتی دوست پسر هم برای خود انتخاب کنند و جامعه و فرهنگ عمومی را بخاطر خود محور بینی و عدم درک وسیع از مسائل و پذیرش تنوع سلیقه های مختلف محکوم کنند ولی خود وجود تنوع در جامعه همجنسگرایان را بر نمی تابند و میخواهند که همه گی و لزبین ها مثل خودشان رفتار کنند و کسانی که ادا و اطوار و پوشش و یا سلیقه متفاوتی دارند، را مورد بی احترامی و تحقیر قرار دهند. یعنی به همان درخواست خود از جامعه مبنی بر احترام به تنوع، خود در مورد دیگر همجنسگرایانرعایت نمی کنند. و خود را برتر و بهتر از آنها می دانند. مشکل این افراد عدم آشنائئی عمقی با تاریخ جنسیت، تنوعات درون آن و درک محدود از دمکراسی و حقوق بشر است. در نتیجه به دلیل شناخت محدود و بر اساس پیش داوریهای خود از ایجاد رابطه و کمک و حمایت از دیگران می پرهیزند، خود را تافته جدا بافته می دانند، از برقراری رابطه و دوستی با دیگر همجنسگرایان دوری می جویند و در جمع خود بجای دفاع از حقوق دیگر همگرایشان خود، همصدا با فرهنگ حاکم آنها را محکوم می کنند و رفتار و حرکات و اعمال آنها را مورد تمسخر و شماتت قرار می دهند. هویت جنسی همجنسگرایانه اما با همه اینها فرق می کند. پذیرش هویت جنسی همانا خودیابی فردی است و معمولآ به رشد درجه تعهد و همبستگی نسبت به جامعه هم گرایشان ( همجنسگرایان) منجر می شود؛ چرا که پذیرش هویت جنسی همجنسگرایانه یعنی فرد خود را همجنسگرا تعریف می کند، آن را قبول دارد، بعنوان یک روش زندگی می پذیرد و این پذیرش را در درون خود و بیرون( جامعه و در بین اطرافیان) منعکس می کند. برای چنین فردی همجنسگرا بودن نه عیب است و نه زشت، نه تحقیر آمیز و نه غیر اخلاقی.اما رسیدن به هویت همجنسگرایانه چندان ساده نیست و متخصصان در باره مراحل و ادوار مختلفی که فرد در مسیر پذیرش هویت همجنسگرایانه خود طی می کند مطالب زیادی نوشته اند که در حوصله این مقاله نیست. همینقدر بگوئیم که پذیرش هویت همجنسگرایانه معمولآ با عبور و طی شش مرحله متفاوت همراه است. هر فردی ممکن است با توجه به عوامل گوناگونی, یک یا چند مرحله را طی کند و اینطور نیست که همه حتمآ و خود بخود همه مراحل را پشت سر می گذارند. می توان گفت که امروز در کشور ما تعداد کسانی که به هویت همجنسگرایانه کامل رسیده اند بسیار کم می باشند اما تعداد بسیار زیادی از افراد هر کدام در مراحل مختلفی هستند و موقعیت امروز همجنسگرایان ایران هم انعکاسی از همین وضعیت است. عبور از این مراحل مختلف به فرد توان درونی و اعتماد به نفس داده و او را آبدیده می کند طوری که قادر می شود در برابر فشار اجتماعی مقاومت کرده، اراده و استعداد آن را می یابد که به همراه دیگر افراد هم هویت خود دست به تشکل و همکاری زده و بصورت دسته جمعی برای تغییر قوانین و اصلاح فرهنگ جامعه و کسب اعتراف نسبت به حقوق خود و هم گرایشان خویش مشارکت جوید. حالا دیگر او اعتماد به نفس دارد، می داند که بر حق است، اطلاعات کافی دارد که اشتباه بودن دیگران را ثابت کند، از احساس خود خجل و شرمسار نیست، تجربیات خود را با دیگران قسمت می کند و به دیگر همجنسگرایان در طی مراحل راه یاری می رساند.