نفع عمومی ایجاب می کند که دگرجنسگرایان به آگاهی رسانی د
فارغ از وضعیت سیاسی حاکم، همه شواهد حاکی از آن است که جامعه و مردم نسبت به موضوعات جنسی کنجکاو بوده و آمادگی برای یادگیری در باره مسائل جنسی، از جمله پدیده همجنسگرایی را دارا هستند.همچنین از برکت اینترنت و روشنگری خود همجنسگرایان، طیف وسیعی از روشنفکران، فعالان سیاسی و گروههای مختلف اجتماعی، دید منفی یک دهه پیش در باره همجنسگرایی و همجنسگرایان را کنار نهاده و در صحبتهای خصوصی و در لفافه به حقوق مدنی اجتماعی همجنسگرایان اعتراف می کنند. هرچند که این دو فاکتور، یعنی آمادگی جامعه و تحول ذهنی روشنفکران، خود قدمی به جلو است ولی کافی نیست چرا که بسیاری از روشنگران اجتماعی، جهت دهندگان افکار عمومی و فعالان عرصه های مختلف حقوقی، در عین اعتراف ضمنی به حقوق همجنسگرایان، اما طرح و مطالبه علنی حقوق همجنسگرایان در شرایط امروز را زودرس می دانند و یا ادعا می کنند که ابتدا باید نظامی دمکراتیک در کشور ایجاد شود و بعد بحث حقوق همجنسگرایان را مطرح کرد. اینگونه استدلالات ضعیف، بی پایه و سطحی اند. سکوت روشنفکران و آگاهگران اجتماعی در باره ظلم و بی حقوقی ای که بر همجنسگرایان روا می شود، با این بهانه که حالا وقت این حرفها نیست، در واقع ماست مالی کردن موضوع با هدف شانه خالی کردن از مسئولیت فردی - اجتماعی خود است تا آسوده سر بر بالین نهند و ضعف استدالالی آن چنان عیان است که کمتر کسی خریدار آن می باشد. واقعیت این است که سکوت روشنفکران و نیروهای فعال اجتماعی تا حدودی از کم دانشی آنها از مسئله همجنسگرایی ناشی می شود که خود نشان از آن دارد که روشنفکران و فعالان فرهنگی- اجتماعی ما از حس جوینده گی و پرسشگری کافی برخوردار نبوده و نیستند و نتیجتآ بدنبال کسب دانش و آگاهی از موضوع همجنسگرایی نبوده اند.علت دیگر بی اعتنایی فعالان فرهنگی اجتماعی ما نسبت به همجنسگرایی و همجنسگرایان، روحیه و منش هموفوبیایی ( آگاهانه یا ناآگاهانه) درون آنهاست؛ به این معنی که کلآ روشنفکران و دیگر افراد پر مدعای جامعه ما کلآ همجنسگرایی و گرایش به همجنس را دارای بار ارزشی و اعتباری کمتری نسبت به دگرجنس خواهی می دانند و در نتیجه ” به زحمتش هم نمی ارزد” که به کسب اطلاعات در باره آن پرداخته شود. این ” کمترارزشی ” دانستن همجنسگرایی و گریز و کناره گیری از همجنسگرایان، قبل از هر چیز به ضرر رشد خود فرد و جامعه تمام می شود؛ به شکلی که همجنسگرایان را از علنی کردن خود باز می دارد و برداشت و باور غلط عمومی که گویا همه انسانها دگرجنسگرا هستند، تعدیل نمی شود و دگرجنسگرایی اجباری هر چه بیشتر ریشه می دواند. سکوت و کتمان سازی در باره همجنسگرایی در بسیاری از مواقع باعث درد و رنج شدید، کدورت ها و جدایی در خانوادها می شود از جمله هنگامی که فردی در خانواده همجنسگرا باشد و دیگر اعضا خانواده بدلیل ناآشنایی و ناآگاهی از موضوع از توان درک و فهم مسئله عاجز مانده و در نتیجه خشم و کینه، قهر و جدایی ونفی و سرکوب هویت جای مهر و دوستی و محبت و دیگر علائق خانوادگی می گیرد. از طرف دیگر احساس بی مسئولیتی و بی توجهی به رنج و دردی که همین امروز از ناحیه ناآگاهی عمومی متوجه اقلیت ده درصدی همجنسگرایان کشور می شود را روشنگران ما و مدافعان حقوق بشر چگونه توضیح می دهند و به چه دلیل از مسئولیت روشنگری و آگاهی رسانی خود شانه خالی می کنند؟این همجنسگرا گریزی تبلور همان چیزی است که هموفوبیا ( ترس، وحشت، گریز و سکوت در باره همجنسگرایی و بی رغبتی به کسب آگاهی در باره آن.) نام دارد. امروزه در غرب اطلاق هموفوب بودن( به معنای ترس و گریز و کینه ازهمجنسگرایی و همجنسگرایان و مخالفت با آنها) به یک نفر نوعی فحش سیاسی فرهنگی تلقی می شود اما روشنفکر سیاسی/ اجتماعی- فرهنگی کشور ما هنوز به آن درجه از” چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار” نرسیده و همچنان ” پوست کلفت” باقی مانده، پس از ” مزین شدن” به صفت هموفوب هم باکی ندارد و این جایگاه روشنفکران و روشنگران امروز جامعه ما را می رساند که براستی دردناک است. روشنفکر غربی بر این ادعاست که نسبت به درد و رنج انسانها حساس است و در برابر آن سکوت نمی کند، پس اطلاق کلمه هموفوب بخودش را بر نمی تابد و به دفاع علنی از حقوق همجنسگرایان می پردازد فارغ از اینکه صاحبان قدرت خوششان بیاید یا نه.سکوت و کتمان سازی در باره همجنسگرایی با ادعای حقوق انسانی- اجتماعی و شهروندی برابر برای همه انسانها منافات دارد. ادعای حقوق برابر برای همه شهروندان زمانی معنا می یابد که از حقوق و مسائل و خواسته های همه شهروندان (و گروههای اجتماعی ) سخن گفته شود. اگر با دقت به جوامع و کشورهای مختلف جهان نگاه کنیم متوجه می شویم هر جامعه ای که در باره همجنسگرایی سکوت کرده و همجنسگرایان رابه حاشیه رانده، دیگر گروهها و اقشار اجتماعی آن جامعه هم ( به دلائلی از جمله مذهب، خواستگاه اجتماعی، زبان، جنسیت و یا…) از حقوق خود محروم مانده اند. پس تنها راه عدالت اجتماعی و شهروندی طرح مسائل همه شهروندان و گروهها و مقابله با تبعیض بر هر اساسی است.سکوت و پنهان کاری در باره همجنسگرایی در خدمت ادامه سکسیم، مردسالاری و هتروسکسیسم است چرا که استانداردها و نرم های فعلی جامعه تنها به یک نوع گرایش جنسی اعتراف می کند و آن را اخلاقی و درست می داند. همین نرم و استاندارد فرهنگی حاکم استقلال جنسیت زن را نفی و زنان را شهروند درجه دوم محسوب می کند. بر همین اساس با طرح مسائل همجنسگرایان ( از جمله زنان لزبین) و استقلال جنسیت زنان حداقل میتوان اعتبار چنین فرهنگی را زیر سئوال برد و بدین طریق دررابطه با عدالت فرهنگی - جنسی- اجتماعی وشهروندی به مسئولیت دگرجنسگرایانه- فرهنگی - شهروندی - روشنفکری و اجتماعی خود عمل کرد. هر چند این ادعا که همجنسگرایان خود باید ابتدا پیشقدم شوند و مسائل خود را مطرح کنند، خالی از اعتبار نیست اما کل حقیقت نمی باشد.سالهاست که همجنسگرایان کشور، در نهایت محدودیتهای اجتماعی، خانوادگی و حکومتی، اما شجاعانه به انواع و اقسام روشها مسائل خود را مطرح کرده اند ولی جامعه (دگرجنسگرایان) همچنان به مسائل آنها بی توجهی کرده و می کند، وسائل ارتباط جمعی ” روزه همجنسگرایی” گرفته اند و به هیچ وجه حاظر به نوشتن در باره این مسئله نیستند و روشنفکران و سیاسیون و فعالان دیگر گروههای اجتماعی همچنان خود را به کوچه علی چپ می زنند. با حکم اعدام همجنسگرایان در قوانین کشور، و نا آگاهی اکثر مردم، نمی توان از همجنسگرایان توقع داشت که به خیابان آمده و در باره مسائل خود اعلامیه و روزنامه پخش کنند. قبل از هر چیز این کار روشنگران و جهت دهندگان افکار عمومی است که حداقل تا حدودی به تعدیل جو و ایجاد شرایط مساعد برای علنی شدن همجنسگرایان یاری رسانند. درخواست از همجنسگرایان برای پیشقدم شدن داستان پونتوس پیلاتوس حاکم رومی را بیاد آدمی می اندازد که وقتی عیسی مسیح را به دشمنان مسیح تحویل داد، دستانش را شست و گفت من کاره ای نیست. حالا هم جامعه دگرجنسگرا اقلیت های جنسی کشور را نفی کرده و به حاشیه رانده، در فرهنگ خود آنها را بیمار و روانی تعریف می کند، از شناخت آنها طفره می رود، قانون اعدام اشان را تحمل می کند و خلاصه درد و رنج این هموطنان همه از طرف بخش دگرجنسگرای جامعه است اما روشنفکران و آگاهان و متفکران همین جامعه دگرجنسگرا از خود سلب مسئولیت می کنند و می گویند که خود همجنسگرایان باید بار و مسئولیت کسب حقوق خود را به تنهایی بدوش بکشند. زمان زیادی از آن روزها که نیروهای اجتماعی و فرهنگی سیاسی کشور به سازمانیابی اقشار و گروههای مختلف بی توجه بوده و همه هم و غم خود را متوجه تحول در قدرت سیاسی کرده و هرگونه تغییر و تحول مثبت در موقعیت جنبش ها از جمله جنبش زنان را به بعد از تحول در قدرت سیاسی موکول می نمودند، گذشته است، این تجربه و گفتمان سالهاست که در عمل شکست خورده و ظاهرآ بکنار نهاده شده است. بی جهت نیست که امروز اهمیت فرهنگ سازی، ایجاد سازمانهای مدنی و نقشی که جنبشهای اجتماعی در پایه گذاری جامعه مدنی ایفا می کنند و لزوم به میدان آمدن و شرکت وسیع نیروهای اجتماعی در حرکت بسوی دمکراسی و اهمیت طرح گفتمان های وسیع، از همه طرف بگوش می رسد، ولی در صحبت از حقوق همجنسگرایان بعضی ها دوباره به نسخه های قدیمی و شکست خورده ( واگذاری هر گونه تحول به بعد از تغییر قدرت سیاسی) متوسل می شوند. اما چنین رویکردی به موضوع حقوق همجنسگرایان قبل از اینکه اعثقادی باشد بیشتر گریز ، ترس و طفره رفتن از برخورد با تابوها را منعکس می کند.همه ما از جامعه و فرهنگی می آئیم که نا آشنایی با همجنسگرایی از صفت های بارز آن است. بنابراین اعتراف به اینکه همه ما کم و بیش چنین خصوصیتی داریم قدم اول در مسیر حل مشکل است. پنهان سازی و کتمان کردن یکی از مختصات جوامع استبداد زده است بنابراین کسانیکه برای یک جامعه باز و مدنی مبارزه می کنند نباید با مختصات و قواعد جامعه بسته حرکت کنند؛ پس باید کتمان سازی و سکوت را کنار نهاده و به طرح گفتمانهای جدید از جمله همجنسگرایی روی آورد. صفت دیگر کتمان و سکوت این است که به ریاکاری و تزویر در جامعه کمک می کند. پس جهت دهندگان به افکار عمومی و ارباب جراید و فعالان اجتماعی نباید با سکوت خود، به گسترش تزویر و ریا، یاری رسانند. موضوع دیگر اینکه برای هدایت جامعه از روحیه سنتی و عقب مانده باید روشنگری کرد و گرنه جامعه بخودی خود هیچوقت به ” آمادگی” لازم برای شنیدن چنین مسائلی دست نخواهد یافت. علاوه بر آن، سکوت در باره مسائل یک اقلیت اجتماعی، به ادامه ناآگاهی عمومی در اینباره منجر می شود و دیوار تابوها هر چه ضخیم تر و در نتیجه صحبت از موضوع هم روز بروز سخت تر می گردد.