حقوق بشر و هنجارهای اجتماعی : جهانگير شيرازی
انسان هويتی پيچيده و چند جانبه دارد و اين از جمله يکی از اسباب گونه گونگی و تفاوت انسانهاست. يکی ازحقوق بنيادين انسانها که در قوانين حقوق بشری بدان استناد می شود اين اصل است که همه انسانها آزاد بدنيا می آيند و داری حقوق مساوی اند. پس ميتوان استتناج کرد که هر انسانی فارغ از زن يا مرد بودن، فارغ از خودی يا دگری بودن با هم برابر و دارای شآن و منزلت انسانی يکسانی هستند.اما هر کشور و جامعه ای بر اساس ارزشهای فکری- فرهنگی و پيشينه تاريخی- اجتماعی و سياسی خود از انسان و حقوق و منزلت او برداشتها و شناخت خاص خود را دارد. به همين سبب آنچه که در يک اجتماع بعنوان هنجار و يا خرده هنجار حساب ميشود ممکن است در جامعه ديگری بعنوان کلان هنجار يا ناهنجارمحسوب شود.اگر گسترش شهر نشينی، راهها، تکنولوژی و کلآ رشد صنعتی را نشانه مدرن بودن جامعه بدانيم،مدرنيته همانا انعکاس و تاثير اين تحولات در ذهنيت اجتماعی و فرهنگ مردم است. با اين تعريف سطح رشد صنعتی، فرهنگی و ذهنيت اجتماعی کشور ما نشان از آن دارد که جامعه ما در حال گذار به مدرنيسم و مدرنيته است. هر اجتماعی در مسير حرکت خود به سمت مدرنيسم خواه ناخواه سيستم سياسی، ارزشهای فکری- فرهنگی و در نتيجه ذهنيت خود را دچار تحول می کند. درست در چنين مسيری است که طرح مباحثی همچون حقوق زن و مرد، رابطه اقليت و اکثريت، باز تعريف هنجارها، مسائل دگرباشان و کلآ مفاهيم گوناگون حقوق بشری معنا می يابند. امتناع از پرداختن به اين مباحث هر چند ممکن است تحت لوای حفظ حقوق اکثريت يا دفاع از ارزشها و هنجارهای اجتماعی پذيرفته شده توجيه شود اما پشت زمينه آن همانا تآسی از فرهنگ خودکامگی و بهره وری از اعمال زور برای رقم زدن سرنوشت انسانها، مقابله با تجديد فرهنگ و ذهنيت اجتماعی ونتيجتآ تقابل با حرکت جامعه به سمت مدرنيته می باشد.بخشی ار هنجارهای جا افتاده و پذيرفته شده جامعه ما نشان بارزی از عدم التزام به آزادی انديشه و برابری انسانها دارند و از آبشخور فرهنگی زور، تحميل ، خودکامگی و پیش داوری تغذيه می کنند. رد کردن، سکوت، پنهان سازی و نفی دگرباشان- همجنسگرايان يکی از اين نمونه هاست. پس گرفتاران در چنين چنبره ای خواه ناخواه برای گشودن پنجره ای رو به فضای آزاد تلاش خواهند کرد تا منزلت انسانی نفی و لگد مال شده خود را باز يابند.
بنام عدالت اجتماعی و برای همواری راه مدرنيته ما به بازتعريف حقوق و منزلت و کرامت انسان، که تاکنون بر اساس هنجارها، سنت ها و روابط ماقبل مدرنيته شکل گرفته اند، نياز داريم چرا که از يکطرف تبعيض و بی عدالتی روان آدمی را میآزارد و از طرف ديگر انسان و حقوق او در دوران مدرنيته با انسان ماقبل دوران خود فرق بسيار دارد. بدون اعتراف و برسميت شناختن حقوق کامل انسانها دفاخ از مدرنيته بی معناست.شکی نيست که بخش عمده ای از تلاطمات سياسی و اجتماعی ما متاثراز تکانه های درون بطن جامعه است. توسل به اين بهانه که موضوع سکس و گرايشات جنسی مختلف، موضوع و مسئله امروز مردم ما نيستند در واقع فرار از مسئوليت است. بقول دوستی ” امتناع از دانستن عده ای، عده ای ديگر را از زيستن آزاد محروم می کند.”نتائج زيانباری که تاکنون از ناحيه مقاومت در برابر طرح علمی و کارشناسانه مسائل از جمله مسئله جنسيت و سکس در جامعه، نصيب کشور ما شده را همگی می دانيم، پديده هايی همچون خود فروشی دختران جوان، دختران فراری، مزاحمت های خيابانی و متلک پرانی، اعتياد، آمار خودکشی جوانان، گسترش بيماريهای روانی و کلآ روان پريشی ای که بر تار و پود جامعه سايه انداخته است، از جمله اين آثار مخرب اند. به همان نسبت که روزنامه ها، کارشناسان و دست اندرکاران ما از مسئوليت خود در اينباره فرار کنند به همان نسبت هم به روان پريشی اجتماعی افزوده می شود.يکی از جنبه های هويت پيچيده انسان، هويت جنسی اوست، اما در جامعه ما فشارهای اجتماعی- فرهنگی و حتی خانوادگی عليه شکل گيری هويت کامل انسانها اعمال ميشود.البته تاکنون تلاشهايی در اين زمينه صورت گرفته اند که بايد به فال نيک گرفت از جمله تنی چند از روحانيون در خصوص مسئله دوجنسی ها نوشته هایی چاپ کرده اند و بعضی از کارشناسان و پزشکان ما هم به اهميت طرح کارشناسانه جنسيت اشاراتی داشته اند. اما نياز و مطالبات موجود در بطن جامعه برای طرح اين مسئله، بسيار بيشتر از اينهاست. تا زمانی که فرهنگ ما و هنجارهای ظاهرآ مورد قبول اکثريت، هويت جنسی اقليت دگر باشان از جمله دوجنسی ها و همجنس گرايان را ناديده گرفته و آن را با صفتهای ” بزهکاری” يا ” گناه” يا ” مايه سرافکندگی” و ” شرم” تعريف و از پردازش علمی بدان دوری جويد، ما همچنان با موانع جدی ای بر سر راه خود برای رسيدن به مدرنيته مواجه خواهيم بود. چرا که دگر باشان هم انسانند و منزلت انسانی آنها بايد محترم و به رسميت شناخته شود و اين بخشی از حقوق بشر است. مسکوت گذاشتن و نفی دگرباشان، راه بروز دگرگونه بودن و حق حيات ديگری که از مختصات جامعه مدرن است را می بندد. تا زمانی که اجتماع راه دگرگونه بودن را بسته نگه دارد و دگرگونگی را برنتابد، دگرباشان درون جامعه محکوم اند و تنها تا زمانی اجازه حضور می يابند که خود را نفی کنند. در چنين فرهنگ و اجتماعی زمينه خدعه، فريب و ريا هموار است. آيا وقت آن نرسيده که راه طرح اين مباحث را باز کنيم تا انسانهايی که در شکل گيری هويت دگرباشانه خود دستی و نقشی نداشته اند، از جمله دوجنسی ها و همجنسگرايان، محکوم به سکوت، مخفی کاری و سرکوب بخشی از هويت انسانی خود نباشند تا به جای “بقا” بتوانند در اجتماع براستی زندگی کنند؟چنين تحولی برای دمکراتيزه کردن جنسيت در جامعه بخصوص از آن رو ضروری است که خارج از خصوصی يا عمومی بودن سکس و جنسيت اما مناسبات حاکم بر مناسبات جنسی ما يک مسئله کاملآ اجتماعی است. از آن گذشته در صحبت از آزادی و حقوق فرد و بشر خواه ناخواه به هويت جنسی فرد هم بر میخوريم و سئوال اين است که آيا تعصبات و فرهنگ اکثريت حق سرکوب و ناديده گرفتن حقوق اقليت در عرصه جنسی را دارد؟ اگر موضوع حقوق بشر را تنظيم رابطه اکثريت و اقليت بدانيم آنوقت جواب سئوال فوق منفی است. دوست داشتنی های انسان اجباری نيست و قبل از آنکه انتخابی باشد احساسی است. درجامعه مدنی و مدرن، انسانها کمتر به تحکم گردن می نهند و بدنبال فضای بيشتری برای زندگی و اعمال تمام کمال هويت انسانی خود هستند و طبيعی است که هر چه کمتر به اجبار، به خصوص در حوزه احساس، موافقت کنند.قربانی کردن اقليت دگرباش در محراب هنجارها و باورهای اکثريت، منافی حقوق بشر و الزامات مربوط بدان است و با مصالح جامعه در حال گذار ما بسوی مدرنيته همخوانی ندارد.هرچند که حاکميت بنا بر خصيصه فرهنگی خود از هرگونه پرده دری در باره جنسيت و سکس ممناعت ميکند، اما آزار دهنده تر از آن سکوت و خودسانسوری روزنامه ها و خبرگان فرهنگی جامعه ماست.