ایران و چین و حقوق همجنسگرایان دو کشور
مسئولان قانون گذاری ما از موضع پیشداوریها و تعصبات مذهبی خود همجنسگرایان را به تا حد ممکن به حاشیه رانده و برای تضمین سرکوب، عشق انسانی آنها را با اعدام پاسخ می دهند، روشنفکران، مخالفان سیاسی و همچنین فعالان گروههای مختلف اجتماعی و حقوق بشری از طرح مصائب و فشارهای وارده بر اقلیت های جنسی با این بهانه واهی طفره می روند که مردم ما آمادگی اینگونه مسائل را ندارند و عنوان می کنند که فعلآ وقت این حرفها نیست و مردم این چیزها برایشان زود است و… اما نباید تسلیم این گونه ترفندها شد و باید به اشکال مختلف سعی شود تا اینگونه استدلالهای خالی از پشتوانه منطق را از اعتبار بیفتند تا افراد هر چه بیشتری را به سمت حمایت از حقوق بخشی از شهروندان کشیده شوند.
کشور چین علیرغم پیشرفتهای اقتصادی خود اما همچنان کشوری با قوانین غیر دمکراتیک و جامعه ای سنتی است. حزب ایدئولوژیک حاکم در چین ( حزب کمونیست) دهه های متوالی بطور سیستماتیک به سرکوب همجنسگرایان مبادرت کرد و همجنسگرایی را زاده فرهنگ منحط سرمایه داری غرب و نتیجه زوال ارزشهای انسانی در آن جوامع می دانست اما واقعیتها سر سخت تر از آن بودند و دولت چنین علیرغم همه بگیر و ببندها و بستن سایتهای همجنسگرایان، در نهایت به حقوق همجنسگرایان چینی اعتراف کرد و چهار سال پیش در سال 2001 میلادی همجنسگرایی را از لیست ” اختلالات روانی” حذف نمود. هر چند دولت چین کماکان به همجنسگرایان روی خوش نشان نمی دهد و حتی بعضی از سایتهای آنها را سانسور می کند اما با اینهمه چندی پیش تحت فشارهای فزاینده همجنسگرایان آن کشور و همچنین گرههای حقوق بشری بین المللی مجبور شد عمده ترین و وسیعترین سایت همجنسگرایان آن کشور را از زیر سانسور خارج کند و به آن اجازه فعالیت دهد. www.gaychinese.comهرچند فرهنگ و جامعه چینی برای پذیرش همجنسگرایان خود راه درازی در پیش دارد اما اقدام دولت آن کشور نشان از عقلانی تر شدن راه و روش سیاستمداران آنجا را دارد، چرا که نمیتوان علم و داده های علمی را به دلیل حاکمیت سنت های کهنه نفی کرد، چه پیشرفت و ترقی یک کشور باید در همه زمینه ها تضمین شود و گرنه پیشرفت اقتصادی چین از اعتبار و احترام معنوی افکار عمومی جهان محروم خواهد بود و این در درازمدت به ضرر آن کشور تمام می شود. کشور کوچک سریلانکا نمونه دیگری است که همجنسگرایان آن کشور در راه کسب حقوق خود پیشرفتهای قابل توجه ای برداشته اند و چند ماه پیش برای اولین باردر تاریخ، توانستند گی پراید ( کارنوال) خود را در قالب یک مراسم جشنی در پایتخت اجرا کنند. کشورهای لبنان، ترکیه و اندونزی هم نمونه های دیگری هستند که تا حدود زیادی از نظر ساخت اجتماعی و مذهبی به ایران شبیه اند با اینهمه در این کشورها در راه آشتی و پذیرش حقوق همجنسگرایان قدمهای بسیار مثبتی برداشته شده است. کشورهند پروسه قانونی کردن همجنسگرایان را طی می کند و مسئولان حکومتی مصر نیز اخیرآ رفتارهای بهتری در این رابطه در پیش گرفته اند. همه اینها نشان می دهند که ممکن است با کمک تعصب و پیش داوری و در پناه سنت و فرهنگ جامعه برای مدتها حقوق همجنسگرایان را نفی کرد اما هر وقت عقل، منطق، دانش و معنویت اخلاقی حاکم شود آنوقت قانونی کردن همجنسگرایی کار مشکلی نخواهد بود.کشور ما یکی از کشورهای مهم منطقه است، از نظر صنعتی، اقتصادی، فرهنگی و مطالبات حقوق بشری از خیلی از کشورهای گفته شده در موقعیت مناسبتری است با اینهمه همجنسگرایان ایران از نظر حقوقی در زمره بدترینها در جهان هستند. بر مسئولان و دیگر نیروهای اجتماعی است که برای این تناقض راه حلی بیابند و بزرگترین اقلین جنسی کشور یعنی همجنسگرایان را بیش از این از حقوق اجتماعی / مدنی اشان محروم نکنند.مسئله قانونی بودن ترانس سکشوالها در کشور ما نمونه جالبی است؛ ترانس سکشوالها به همان نسبت همجنسگرایان با پیشداوری و نفی فرهنگی مواجه هستند اما قانونی بودنترانس سکشوالها در کشور و داشتن حق تغییر جنسیت این را ثابت می کند که میتوان قانونآ حقوق اقلیتهای جنسی را تضمین کرد هر چند که اذهان عمومی آمادگی آن را ندارد، چه تضمین حقوق یک قشر اجتماعی باعث می شود که افراد آن گروه در پناه قانون بتوانند امر روشنگری اجتماعی را بدون ترس از دستگیری و زندان، پیش برده و به آگاهی جامعه کمک کنند و از طرف دیگر وسایل ارتباط جمعی بدون ترس و واهمه از سانسور به اطلاع رسانی عمومی اقدام نمایند.بعضی ها استدلال می کنند که قانونی شدن همجنسگرایی به شیوع هر چه بیشتر این پدیده کمک می کند در حالی که این ادعا صحت ندارد. قانونی شدن همجنسگرایی به علنی شدن افرادی کمک می کند که فعلآ در پستوها زندگی را می گذرانند اما به بیشتر شدن تعداد افراد همجنسگرا نمی انجامد همانطور که قانونی کردن ترانس ها به بیشتر شدن تعداد این افراد نینجامیده است.عده ای می گویند که قانونی شدن همجنسگرایی تهدیدی بر علیه ارزشهای فرهنگی/ مذهبی کشور است و بنیان خانواده را تهدید می کند. اما مگر کدام کشور در جهان وجود دارد که مذهب ندارد یا خانواده را ارج نمی گذارد؟ جالب اینکه همین استدلال سالهای سال توسط جوامعی که امروزه همجنسگرایایی در آنها قانونی است هم تکرار می شده و قانونی بودن همجنسگرایان در آنها در طی اینهمه سال نشان می دهد که این استدلال واقعی نیست چه نه تنها فرهنگ آنها منحط نشده و بنیان خانواده در آنها متزلزل نگردیده بلکه مهمتر از آن اعتبار و احترام معنوعی جهانی را هم برایشان به ارمغان آورده است.عده ای استدلال می کنند که همجنسگرایی انتخابی است و افراد لازم نیستند انتخاب کنند که همجنسگرا شوند. این استدلال چیزی نیست جزء نادانی و پناه گرفتن در پناه آن، در مطالب مختلف همین جزوه با دلیل و منطق نشان داده ایم که گرایش جنسی یک امر انتخابی نیست و هیچ فردی نمی تواند تصمیم بگیرد که به این یا آن جنس تمایل داشته یا نداشته باشد. گرایش جنسی با انتخاب هویت جنسی فرق دارد. اما حتی اگر منطق ( بی منطق) انتخابی بودن همجنسگرایی را قبول کنیم آیا انسانها نباید حق انتخاب راه و روش زندگی خود را داشته باشند؟ آیا دیگران نباید به حق انتخاب افراد احترام بگذارند؟ اعمال فشار و سرکوب همجنسگرایان در کشور ما، اما، حاکی از تمامیت خواهی دینی ( یا شبه دینی) مسئولان کشور است و با شفافیت سازی و اعمال اراده فردی در زندگی خصوصی افراد منافات دارد. عقل سلیم حکم می کند که آزادی اساسی ترین حقوق هر انسانی است، و برابری شهروندان در برخورداری از حق و عدالت در برابر قانون و همچنین در اعمال اراده برای ساماندهی به زندگی فردی و اجتماعی را باید حکومتگران برای افراد جامعه تضمین کنند. دوره و عهد رعیت انسان و پیروی بی چون و چرای او از کاهنات و آیه های آسمانی سپری شده، همچنین دوره تسلط ” پیروان حق” بر ” پیروان باطل” هم با اعمال زور و سرکوب سپری گردیده چرا که چنین دیدی، تنها آرامش را در چیره شدن بر دیگران تعریف می کند و این با صلح و آشتی و برابری حقوقی انسانها و نگاه به جهان پیرامون از زاویه علمی منافات دارد و از طرف دیگر ” پیروان حق در یک جامعه ممکن است در جامعه و کشوری دیگر ” پیروان باطل” قلمداد شوند. پس بر متولیان دین است که چهره ای انسانی و غیر خشن از دین خود معرفی کنند، به اراده و اختیار انسانها احترام بگذارند و انسانها را به دوست و دشمن و خودی و غیر خودی تقسیم نکنند. آنوقت است که رابطه با خداوند رابطه ای قلبی و صادقانه خوهد بود و نه از روی اجبار و فشار و برای حفظ ظاهر و زهد فروشی که عاقبت به ریاکاری می انجامد چرا که گسترش و تشدید قدرت حاکمان به گسترش اخلاقی نمی انجامد. اعمال سیاست به معنای کیفر دهی انسانها نیست بلکه به معنای حق گذاری است.نتیجه آنکه، همجنسگرایان نه تهدیدی بر علیه خانواده هستند و نه علیه فرهنگ و مذهب. آزادی و شکوفایی انسانی افراد در خدمت شکوفایی تمام ارزشهای امروزی و انسانی است. وقت آن رسیده که تک تک ما ایرانیان در هر جا و مقام و سطح و قشر اجتماعی که هستیم در روشن کردن افکار عمومی در باره همجنسگرایان کشور بعنوان بخشی از شهروندان و هموطنان خود کمک کنیم و یادمان نرود که هر کسی ممکن است همجنسگرا باشد از جمله ممکن است دوست، همکار، همکلاسی یا یکی از اعضا خانواده ما همجنسگرا باشد. وظیفه هر فرد مسئول و آگاهه اسا که با صحبت علنی از همجنسگرایی، آگاهی رسانی در باره این پدیده و حمایت از حقوق انسانی همجنسگرایان به اصلاح فرهنگی جامعه خود کمک کند. امیدواریم با چاپ این جزوه توانسته باشیم خود قدمی در این راه برداریم. از شما خواننده عزیز هم تقاضا داریم و خواهش می کنیم که با پخش و انتشار هر چه وسیعتر این جزوه، به سهم خود در این نیت خیر شریک شوی.
علاقمندان به دریافت اطلاعات بیشتر در باره همجنسگرایی و همجنسگرایان، میتوانند به آدرس سه نشریه ای که توسط همجنسگرایان کشور منتشر می شود مراجه کنند:
مجله ماها: