اخلاق چیست و تفاوت اخلاق فرمایشی با اخلاق پویا کدام است
اخلاق زمانی سازنده است که آگاهانه و متکی بر اطلاعات درست و دقیق و در ارتباط با زمان و مکان و موضوع داوری باشد. اخلاق زمانی ارزشمند است که در ترفیع و تآکید ارزشهای انسانی بکار رود. اخلاق زمانی پویا و ماندگار است که کاربرد آن در درازمدت به بهسازی و بهزیستی بیانجامد.اخلاق پویا در خدمت محافظت گروهی ویژه و یا برای لطمه زدن و یا نادیده گرفتن حق و آزادی دیگر گروهها به کار نمی رود. اخلاق اگر که بر پایه فرضیات، کلی بافی، اغراق و افراط های ذهنی است به کج فکری می انجامد. اخلاق فرمایشی اگر در دفاع از دیدگاه محدود گروهی غالب و یا فرصت طلب باشد دیگر اخلاق نیست بلکه بهانه ای برای انحصاری کردن دستور العملهایی است که بی عدالتی را می گستراند.دستورهای سنتی و مذهبی که دلالت و قضاوت خود را بر پایه حدیث و روایات و شواهدی از زمان و مکانی بی ارتباط به واقعیات امروز قرار دهند، کاربردی برای زمان حاظر ندارند. در شناخت و بررسی همجنس گرایی بجای بکارگیری بهانه و توجیهات پوسیده و جمع بندی های کور کورانه و اطاعت از باورهای کهنه ( که به ریا اخلاق خطاب می شوند)نیاز به اخلاقی پویا، کنجکاوی و پژوهش و عدالت و صداقت است.شاید در تکرار متداول ها و در درجازدن در رایج و معمول و سنتی سهولتی باشد. شاید در همصدایی با عوام و عام پسندانه امنیتی باشد، اما رشد اجتماعی و سیاسی نیازمند چالش و ارزیابی نظام های کهنه است. در مسئولانه برخورد کردن و رفتار نمودن نیاز به شهامت سیاسی و جسارت اخلاقی است. برای منطقی و عادل بودن لازم است که پیش داوری ها و باورهای کهنه را مرور کرد و اگر کاربرد و معنی ندارند بکنارشان گذارد.لازمه خوش اندیشی و عدالت، مقابله با جهل و کج فکری و تعصب هاست. موانع مذهبی و اخلاقی شناخت ارتباط های عاطفی و جنسی را مشکل می کند و آنها را در محدوده خصوصی، و شرم آورها و ناگفتنی ها جای می دهد. خشونت بر علیه همجنسگران باعث می شود که حضور و آشکاری اجتماعی آنان محدود مانده و جر نمونه های افراطی و اغراق شده مدل های محسوس برای قضاوت کمیاب باشد. باورهایی که بر اساس کم دانستن، فرار از دانستن و یا زشت انگاشتن و وقیح پنداشتن است افراد را به تعصب و ناآگاهی سوق می دهد. آنگاه که تنها خشونت های جنسی به شماره می آید و ارتباط و گرایش و تمایل و همبستگی های عاطفی و دلبستگی ها نادیده می ماند. قضاوت بر ملاک اطلاعات محدود و گمراه کننده است و دلالت و رفتار نشانه انحراف فکری. از اساسی ترین اصول برای درک همجنس گرایی، متمایز دانستن و متفاوت شناختن آن از “همجنس بازی” است. پسوند ” بازی” دال بر همبازی بودن نیست بلکه نشانه از بازي بزیگر غالب با بازیچه مغلوب را دارد. همجنس بازی در گروه بهره کشی جنسی است. ” همجنس بازی” با پدیده “بچه بازی” ( بهتر بگویم کودک آزاری) متعلق به فرهنگ تجاوز، اغوا، وسوسه و بهره کشی جنسی است. در عمل جنسی از انتخاب و اختیار دوجانبه نشانه ای نیست و قربانی ” بازیچه” قرار گرفته و حق و احترام و منزلتی ندارد. ” همجنس بازی” چون دیگر خشونت های جنسی گاه با اجبار، ناچاری، تسلیم به خواسته غالب و سر فرئد آئردن در مقابل تجاوزگر و حتی با حضور رفتارهای خشونت آمیز است. شناخت و مقابله با خشونت، آزار، آسیب، تجاوز و بهره کی های جنسی لازم است. این شناخت شاید کمک کند که ما آنرا با ” گرایش” یکسان نشماریم.همجنس گرایی متکی بر گرایش و ارتباطی سالم، و با تآکید بر تصمیم و انتخاب آزاد و دوجانبه است. همجنس گرایی رابطه ایست که عادلانه، آگاهانه، آزادانه و مشتاقانه است. دو فرد با آگاهی از گرایش خود با قبول مسئولیت در مقابل یکدیگر، و با شور و شوق رابطه برقرار می کنند. لذتريال لذتی متقابل است و نه بهره کشی لذت ستان از لذت دهنده. گرایش زمانی سالم است که به آزار و آسیب روانی، جسمانی، احساسی، بیولوژیکی و یا بهداشتی ( اشاعه آگاهانه بیماری مقاربتی) منجر نمی شود. گرایش زمانی در سلامت می ماند که به بازی قدرت و کنترل و غلبه و مالکیت قدرتمند بر مغلوب منجر نمی شود. گرایش زمانی سالم است که در محدوده سنتی اجبارها و نقش های تکلیف شده جنسی ( غالب و مغلوب، فاعل و مفعول) نمی ماند. گذایش زمانی قابل دفاع است که شوق آفرین و ارتقاء دهنده است. تن فروشی بدلیل نیاز مالی و بهره کشی جنسی به بهانه تفنن و تجربه در این معادله نمی گنجد. اگر ارتباط و رفتار جنسی منجر به خودآزاری و یا دیگر آزاری شود باید آن را آسیب و آزار خواند. در آن صورت، رفتار جنسی وسیله انجام آزار بوده پس رفتار خشونت و آزار است نه لذت جنسی. من و دیگر همجنس گرایانی که به آگاهی و مسئولیت اجتماعی معتقدیم، آماده مقابله با پرخاشگری های جنسی و آسیب هایی چون کودک آزاری، تجاوز، اشاعه بیماریهای جنسی بعلت بی مبالتی هستیم. متاسفانه همجنس گرا ستیزان و متعصبان بیزار از همجنس گرایی، عاجز از درک تفاوت گرایش و آزارهای جنسی بوده و با زشت انگاری های خود هر ارتباطی را در محدوده تجاوز محک زده و نفی می کنند. عامل دیگری که به همجنس گرا ستیزی کمک می کند، وجود تعاریف سنتی از جنسیت و نقش های متحجر جنسی برای مرد و زن می باشد. اگر دستورالعملهای سنت و مذهب مرد را مالک هویت جنسی زن، رئیس خانواده، فاعلی توانمند در وسوسه و اغوا بشمار آورد و زن را در نقش یک مطیع مرد و موظف و مسئول ارضای تیازهای مرد، و محتاج به او تعریف کند، اگر ارتباط های جنسی در محور بهره کشی مرد و تمکین زن تعریف شود، جایی برای برابری، انتخاب و گرایش باقی نمی ماند. در فرهنگی با نقش های تعیین شده برای زن و مرد در رفتار جنسی، همجنس گرایان ناقض این نقش ها دیده شده و در نظام جنسی ان پذیرفته نمی شوند. مرد همجنس گرایی که نتواند در درازمدت، همراه دگرجنسگرایان به بهره کشی و بازی های جنسی با مفعول زن ادامه دهد تا مردی خود را ثابت کند، و زن همجنس گرایی که تاب نیاورد که گرایش جنسی خود را در قالب ارضای مرد محدود کند، در انحراف از رفتارهای چنین نظامی شناخته خواهند شد.قسمتی از فراگیری نقش جنسی برای یک مرد نوجوان، متلک گفتن به دختر، دختر بازی، کلفت بازی، جنده بازی و خانم بازی و بالاخره فارغ التحصیل شدن در نقش ” مرد خانه” است. همجنس گزایی که خود را در مقام یک تجاوزگر تثبیت نکرده و وظیفه “خطیر” خود را در فرهنگ مردسالار بازی نمی کند خود مواجه با تنبیه و طرد شده و در مقام تحقیر ” زن باره” خوانده شده و به او عنوان ” اوا خواهر” ، بچه خوشگل، و یا مزلف داده می شود. مردی که در مردسالاری به مرتبه جنسی لذت ستان و تجاوزگر نرسد در نزول در این نظام مضحکه و طرد شده و تجاوز بهاو مجاز می شود. انگشت رساندن، لب گرفتن، دست انداختن و آزار نوجوانی که شکل و شمایل و یا رفتاری ” مردانه” ندارد، متاسفانه در دبستان و دبیرستان و کوچه و بازار ناپیدا نبوده و مثال فراوان دارد.در فرهنگ مردسالار توان و خواهش جنسی زن زمانی ارزش و اعتبار دارد که در خدمت ارضای مرد است. زن آزاده و یا همجنس گرای که هویت جنسی خود را مایملک مرد و نقش جنسی خود را تمکین و ارضای مرد به شمار نیاورد، در نظام مردسالار، ناقض وظیفه ” زنانگی” لقب گرفته، هویت و تمایل نسی او بی معنا و بی ارزش خوانده شده و طرد می شود. زنی که “مردخواه” نباشد در دنیای مردسالارانه زنی کامل نیست و گرایش او جز شوخی بی اهمیتی به شمار نمی آید. همجنس گرا ستیزی در خدمت مرد سالاری و ستم جنسی به کار می آید. همجنس گرا ستیزی تثبیت کننده قوانین و محضوراتی است که ایفای نقش های جنسی را ضرورت می بخشد و با تآکید و بقای وظایف جنسی تعیین شده کمک می کند. خوار شمردن و آزار همجنس گرایان هشداری است تا زن و مرد در قالب نقش های تکلیف شده خود باقی بمانند و به بازی غالب و مغلوبريا، فاعل و مفعول، و زن و مرد ادامه دهند و کنترل، غلبه و برتری مرد را حفظ نمایند.همجنس گرا ستیزی-گریزی، مجموعه سفسطه ها و تحریف و تعبیرهای متعصبانه است. نادیده انگاشتن عواطف گرایش ها و همبستگی ها و تآکید بر تجازها و خشونت و نابرابری هاست. همجنس گرا ستیزی-گریزی، فریبکاری و تقلب در شمارش اعداد و امار است. به بازی اعداد و تفسیر مرورانه و ارائه آن در ذهن همجنس گرا ستیزان نگاهی بیندازیم:در برابر هزاران میخانه، محل ملاقات، فیلم و ویدئو و کتاب و مجله سکسی، فحشای خانگی و خیابانی که برای دگرجنس گرایان موجود است، همجنس گرایان نیز در تعدادی محدود مشتری بازار جنسی هستند. اما فریبکاران اخلاقی اعداد را معکوس جلوه داده و همجنس گرایان را تنها مصرف کنندگان این بازار معرفی می کنند. در مقابل ده ها کودک آزاری و تجاوز میان دگر جنس گرایان، یکی دو مورد مشابه بین دو همجنس وجود دارد. چرا فریبکاران مبلغ همجنس گرا ستیزی از درک آمار و ارقام طفره رفته و تآکید دارند که کودک آزاری و همجنس گرایی یکی است؟ چرا به به جای جلوگیری از بیماری ایدز به حمله و محکوم شمردن همجنس گرایان می پردازند و چرا مدعیان اخلاق از یک سوی مخالف وصلت و زندگی پایدار همجنس گرایان هستند و از سوی دیگر آنان را محکوم به ارتباط های ناپایدار می کنند؟ چرا با وجود بالا بودن نرخ طلاق، خیانت و روابط بی فرجام میان دگرجنس گرایان، تنها رابطه همجنس گرایان مورد حمله قرار می گیرد و بی ارزش قلمداد می شود؟ چرا زمانی که دو همجنس گرا با تلاش و تصمیم و برنامه ریزی و مقابله با سیستم قضایی می توانند به خواسته خود برای فرزند داشتن برسند، تصمیم آنان بی ارزش شناخته می شود ولی هزاران بارداری ناخواسته و اتفاقی میان دگرجنس گرایانی که نه قصد و نه توان نگهداری از فرزند را ندارند، طبیعی به شمار می آید؟ چرا منطق و آمار و واقعیت در چشم همجنس گراگریزان نادیده می ماند و ذهن آنان تنها از شعارهای دروغین، خشم و کینه های بی اساس، وحشت های واهی و حدس و فرض و گمان نادرست، اشباع است؟ایرانیانی که مدعی نوآوری و تازه خواهی هستند، و جز با کامپوتر بالای 300 مگاهرتز و حداکثر شتاب حاظر به کار نیستند و ماشین تحریر را قدیمی و کهنه می دانند، هنوز شعار سنت گرایی و کهنه پرستی می دهند و شناخت و درک همجنس گرایی را تازه و زود وی دانند. چرا مزوران همجنس گرا ستیر، به بهانه ” اولویت نداشتن” موضوع همجنس گرایی، مروج تنبلی فکری و اجتماعی و فرهنگی می شوند و دسیسه سکوت را تشویق می کنند؟ چرا مدعیان روشنفکری و آزادی خواهی و حقوق انسانی، از مسئولیت خود طفره رفته و عوام و مذهبیون را مقصر می شمارند؟ خود را خوش فکر می خوانند و متجدد می دانند اما نصیحت می کنند که ” ایرانیان” و “مسلمانان” سنت گرا هستند و ظرفیت و شعور درک این پدیده را ندارند. خود را مدافع حقوق همگان خطاب کرده و همجنس گرا را از “همگان” حذف می کنند. خود را حامی آزادی شمرده و خدای را مدافع تعصب و نفرت خطاب کرده و کهنه خواهی را نیاز سیاسی می دانند.در ایرانی بودن یا غیر ایرانی بودن، مسلمان و یا بی دین بودن، زن و یا مرد بودن نه افتخاری است و نه ننگی. رفتار ما و آنچه که ما به علت و یا به نام هویت اکتسابی و یا انتخابی خود می کنیم می تواند باعث غرور و یا شرم شود.همجنس گرا بودن و یا دگرجنس گرا بودن و یا هویت قومی، مذهبی و ملی نه دلیل شرم است و نه بهانه افتخار. اما اگر غیر ایرانی به تبعیض بر علیه ایرانی برخیزد، اگر سپید پوست به تحقیر انسانی با پوست تیره بپردازد، اگر مرد زن را ذلیل و ضعیفه بداند، اگر مسلمان خود را برتر و بهایی و یهودی و بی دین را کهتر و کافر خطاب کند و اگر دگرجنس گرا هویت خود را طبیعی و همجنس گرا را منحرف بشناسد، هویت جنسی، مذهبی، ملی و نژدی سبب خودپرستی و بهانه تحقیر دیگران شده و باعث شرم و ننگ است. در ” دگرآزاری” نه افتخاری است و نه غروری. نفی دیگران و برتر شمردن خود، شرم آفرین است. انحصاری کردن امتیازات برای گروهی ویژه و دریغ آن از بقیه اقلیت ها، رفتاری ضد اجتماعی، ضد اخلاقی است که باید با آن مقابله کرد. غرور همجنس گرایان، نه غرور به هویت جنسی است بلکه افتخار به بقاء آوردن، سالم ماندن و مسئولانه رفتار کردن در فرهنگی است که اطلاعات دریغ شده، حقوق پایمال گردیده و ستیز و آزار و بیزاری در انواع تحقیرها، تبعیض ها و آسیب ها رایج است. غرور همجنس گرایی زمانی معنی دارد که همجنس گرا نه به “هویت جنسی” خود بلکه به رشد، پایداری، سلامت اخلاقی، صداقت و مسئولانه رفتار کردن خود افتخار کند. دگرجنس گرا زمانی می تواند از هویت جنسی خود خرسند باشد که آن را بهانه ای برای آزار و خوار شمردن دیگران نکرده باشد.همجنس گرایان محتاج دلسوزی، تحمل و یا قبول مشروط نیستند. ” دلسوزی” بر حال مفلوک، “تحمل” آنکس که کم ارزش به حساب آمده و “قبول مشروط” به نام مرحمتی و لطفی در حق آنان که در قبولشان تردید است، نشانه های دیگر عدم برابری بوده و بر اساس خود برتر شماری غالب و تحقیر ضمنی اقلیت است. آنچه همجنس گرایان می خواهند، عدالت در قضاوت، مسئولیت در رفتار و سلامت پندار و اندیشه در میان دگرجنس گرایان است. آنچه همجنس گرایان می خواهند خاتمه دادن به وقیح پنداری و زشت انگاری هاست. آنچه همجنس گرایان می خواهند سلامت سازی ذهن های آلوده از حدس و گمان و فرض های مضر و غلط است. آنچه ما می خواهیم پاک سازی مذهب و سنت از خشونت و کینه است. همجنس گرایان در مقابل رفتار سالم و به دور از خشونت های جنسی خود، امیدوارند که دگرجنس گایان نیز با انتخابی آگاهانه و مسئولانه به گسترش آگاهی و مقابله با تعصب ها بپردازند.به قول خانم اعظو طالقانی ” جنسیت در ایران معنای خوبی ندارد”. حق با ایشان است. تا زمانی که جنسیت در محدوده مالکیت و تجاوز و وسوسه و اغوا تعریف می شود، نمی تواند معنای خوبی داشته باشد. تا زمانی که بینش از همجنس گرایی در جوک و متلک و فحش و شوخی خلاصه شود، ما در آلودگی های ذهنی در باره جنسیت و همجنس گرایی درجا خواهیم زد. نواندیشی و دگراندیشی قسمتی از رشد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی می باشد. تا زمانی که آسیب های زن ستیزی، ستم جنسی، و همجنس گراستیزی، گریزی، آزاری و بیزاری، نشناخته و نگفته باقی بماند، نمی توان ضرری را که از آن حاصل می شود مهار کرد. بیائید تبعیض و تعصب ها را بهتر بشناسیم. محیط فرهنگی، اجتماعی و خانوادگی خود را التیام بخشیم، گونه گونی انتخاب های افراد و تنوع در هویت ها را احترام بگذاریم. همجنس گرایان قسمتی از اقوام و آشنایان و دوستان و همکاران ما هستند، آسیب به آنان، آسیب به بافت اجتماعی است که دربرگیرنده جنس و رنگ و نژاد و گرایش های متفاوت است.به امید سالم زیستن